X
تبلیغات
کوچه ی شهر دلم در ایستگاه تهران ویلا
به نام خدایی که برای رسیدن به او نیازی به پارتی و واسطه نداریم !


شنبه ، گوینده خبر به همراه لبخندی ملیح: با سلام امروز بیست هزار نفر در

کشور نا کجاآباد بر اثر درگیری و انفجار بمب کشته شدند سازمان ملل و فعالین حقوق بشر در پی علل این درگیری ها هستند.

یک شنبه ، گوینده خبر با لبخند ملیح: با سلام و درود امروز در کشور ناکجاآباد پانزده هزار نفر دیگر کشته شدند سازمان ملل به همراه فعالین حقوق بشر نشستی مهم برای روز چهارشنبه در خصوص این کشتارها برنامه ریزی کرده اند.

دوشنبه ، گوینده خبر با لبخندی ملیح:با سلام و درود فراوان در ادامه ی حوادث مربوط به کشور ناکجا آباد پنج هزار نفر دیگر بر اثر انفجارهای متعدد بمب ها کشته شدندسازمان ملل و فعالین حقوق بشر از کشور شادی آباد برای نشست روز چهارشنبه دعوت کردند.

سه شنبه ، گوینده خبر با لبخندی ملیح :با سلام و درود فراوان خدمت شما کشتارها در کشور ناکجاآباد شدت گرفته و سازمان ملل و فعالین حقوق بشر هر کدام به صورت جداگانه نگرانیه خود را ابراز کردند .

چهارشنبه ، گوینده خبر با لبخندی ملیح: با سلام و درود فراوان خدمت یکایک شما امروز در کشور ناکجاآباد طی بمب گذاری در یکی از بناهای تاریخی کشور ناکجاآباد سی و شش نفر کشته شدند همچنین طی آماری کل کشته های ناکجاآباد به پنجاه هزار نفررسیده اندسازمان ملل و فعالین حقوق بشر که امروز دراین خصوص نشستی برگزار کردند نسبت به ادامه ی کشتارها هشدار دادند.

پنجشنبه ، گوینده اخبار با لبخندی ملیح:با سلام و درود فراوان خدمت یکایک شما بینندگان عزیز به طوری که ده ها هزار نفر در کشور ناکجا آباد بی خانمان شده اند به نظر می رسد کودکان و زنان زیادی ربوده و مورد آزار و اذیت جنسی و شکنجه قرار گرفته اند .

جمعه ، گوینده اخبار با لبخندی ملیح: با سلام و درود خدمت یکایک شما بینندگان عزیز که نگاه هاتون را به ما هدیه کرده اید امروز نشست های پی در پی سازمان ملل و فعالین حقوق بشر به سرانجام رسید آنان این حرکت ضد بشری را به صورت جداگانه محکوم کردند

من ، یکی از بینندگان : از سازمان ملل و فعالین حقوق بشر که تا این حد برای صلح و دوستی بشر تلاش کرده اند قدر دانی و سپاسگزاری می کنم از گوینده اخبار هم که فقط وظیفه ی خبر رسانی دارد و بدون اینکه احساسات خود را بروز دهد رسالت خود را به نحو احسنت انجام می دهد تشکر فراوان دارم خیالم راحت شد در دنیایی زندگی می کنم که تا این حد همه به فکر هم هستند واقعاً دنیای ما خیلی قشنگه و این نشان می دهد که دنیای ما دنیاییست رو به جلو

ببببببَ............... ببببببَ.................

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1392ساعت 11:14  توسط حمید  | 


دنیا یک پاذل به هم ریخته است نسبت  بی محلی کردن ، دل شکستن  ، اخم کردن ،خود را تهفه فرض کردن ، دیگران را داخل آدم حساب نکردن و... با نسبت باشخصیت بودن ، با ارزش بودن ، دوست داشتنی تر بودن ، مهم بودن و ... نسبتی است مستقیم .

کافیه شما از احساساتتون به کسی بگین یا از کسی تعریف کنید یا به کسی واقعا کمک کنید تبدیل به یک آدم بی ارزش ، بیکار ، احمق ، خل ، دیوانه ، امل و حوصله سربر می شوید و دیگران می گویند چه طوری ردش کنم برود.

این جوری نباشید آدم با عرضه ای باشید اشتباه کردید، طلب بخشش کردن معنایی ندارد طوری رفتار کنید که انگار باز هم مقصر طرف مقابلتان است همیشه طلبکار باشید هرکسی به شما خوبی می کند طوری رفتار کنید که انگار وظیفه اش است کارهای دیگران را کوچک بشمارید این را به او همواره گوش زد کنید که : تو جز این ،کار دیگه ای نمی تونستی بکنی مجبور بودی اگر کوچکترین کاری می کنید تا سالها منت بگذارید اگر این منت را جلوی دیگران بگذارید با شخصیت تر هستید یادتان باشد همیشه دیگران باید به شما زنگ بزنند ،دلجویی کنند ،حالتان را بپرسند، عید را تبریک گویند ، ولنتاین را تبریک گویند و... اصلا (ابر و باد ومه و  خورشید و  فلک در کارند تا تو (معذرت می خوام ) گهی باشی و دیگران پوشکت) حتی به باسنتان بگویید :(دنبالم نیا بو میدی )و این را بدانید که شما از دماغ فیل افتاده اید و هیچ عیب و ایرادی ندارید کتاب های روانشناسی را دور بریزید همین دستورات را اجرا کنید، دنیا به کامتان است اگر دانشجوی پسر هستید همه دختر ها عاشقتان می شوند و اگر دانشجوی دختر هستید چپ و راست از همکلاسی ها تا بازیکن های تیم ملیه فوتبال به شما پیشنهاد ازدواج می دهند باورتان نمی شود فقط یک هفته امتحان کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1391ساعت 2:41  توسط حمید  | 

کلید را می اندازید ‌‌،درب را باز می کنید و به داخل خانه می آیید قرار بود در خانه منتظر شما باشد اما رفته شایدم هنوز کار تحویل پرژه تموم نشده  لباس هایتان را در می آورید و به داخل ماشین لباس شویی می اندازید خنده تان می گیرد تازه از رضا جدا شده اید هنوز یاد نگرفته موقع عطسه دستش را جلوی دهانش بگیرد وقتی چلو کباب سلطانی در دهانش بود و داشت دوغ می خورد یک دفعه عطسه اش می گیرد و تمام محتویات دهان و دماغش پاشید روی صورت شما تازه به جای معذرت خواهی از شاهکارش ۵ دقیقه خندید چشمتان به پیغام گیر تلفن می افتد ۴ نفر پیغام گذاشته اند دکمه ی پلی را می زنید:

۱ـ الو صدف پس کجایی؟ما رو اینجا کاشتی ها بدو بیا جیگر کابین اتوبوس را حسابی آمادش کردم برای بعد نهار ...

۲ـ سلام زهرا جون بازم که خونه نیستی ! بابا، خانم خونه دار رفتی خرید؟یک سورپرایز دارم بالاخره بعد از کلی سگ دو زدن با انتقالی موافقت کردن دیگه نمی خواد فقط برای ۲،۳ روز یک ماه صبر کنیم می تونیم همیشه با هم باشیم باورت میشه ؟رسیدی یه زنگ بزن راستی مهسا رو هم از طرف من بوسش کن خدافظظظظظظظظظظظظظظظظ.

۳ـ فاطوما خانم صاب کار ما پولش تموم شده چند روزی تا پیش فوروش واحدو کارگرا نیستند من تنهام اتاق نگهبونیم هست هر جور شوما صلاح می دونید ...

۴ـ الو شیوا سروش هستم محسن سروش گوشیو بردار بازم می خوای پیانو یاد بگیری؟این دفعه سبک راک بهت یاد می دم البته خودم تا حالا سبک راک پیانو کار نکردم  ولی از عهده اش بر میام من از عهده ی همه چی بر میام ها ها ها الو ؟شیوا خانم دارم قطع می کنم ها بعد باید کلی منت بکشی ها الو؟ مثل این که واقعا خونه نیستیا اووووووووووووووومممممممممممممممممااااااااااااااااااااااچچچچچچچچچچچچچچچچچچ.

انسان موجودیست تنوع طلب و این جمله ایست که شما به شدت به آن اعتقاد دارید شوهر شما حسابدار بانک پارسیان در کرمامشاه است شما دانشجوی معماری هستیدهر دواهل تهران بودید اما یکی برای کار و دیگری برای تحصیل مجبور به کوچ شدید اگر شوهرتان به تهران بیاید که جور شد با انتقالیه شما موافقت می شود اوایل زندگیه خوبی داشتید اما بعد همه چیز تکراری شد تازه در دانشگاه متوجه شدید که تلف شدید و لیاقتتان بیش از این ها بود تازه  همین حالا هم فقط بخاطر دخترتان مهسا که تازه از امسال به  مدرسه میره این فداکاری را  می کنید وحاضر به زندگی با او  هستید  

رضا اولین مردیست که تنوع را به شما هدیه داد با او در اتوبوس تهران ـ تبریز آشنا شده اید،راننده اتوبوس بود برخلاف همسرتان یک مرد کر کثیف اصلاح نکرده ی حال بهم زن همین حال بهم زنیش بود که شما را به خودش جذب کرد

دومین عموی مهسا خانم خودش را  محسن سروش معرفی کرد یعنی قصد داشتید برای اوقات فراغت به کلاس پیانو بروید که همسرتان موافقت کرد و یکی از همکلاسی هایتان او را به عنوان یک استاد کار بلد معرفی کرد روز اولی که او را دیدید متوجه شدید که این همان پسریست که عمریست در رویاهایتان می پروراندید آخر خیلی خوشتیپ با کلاس با اعتماد به نفس  وخوش سیما و ...خلاصه هر چی بگیم کم گفتیم

سومین عموی مهساجان یک کارگر و نگهبان افغانی به اسم عصمت بود خیلی با مزه و خجالتی بود.

شما به دنبال همه نوع تنوعی هستید واین درحالیست که نمی دانید چرا این آقایون فقط به یک چیز فکر می کنند!به همین خاطر مدتیست که به دنبال تجربه ای جدیدتر هستید او پسر عموی شوهر شما است درکلاس خیلی کم حرف  است  به او کلید داده بودید تا ماکت هایش و ماکت هایتان را به خانه تان بیاورد آخه امروز که تحویل پروژه ی شما بود شما به بهانه ی مشغله ی زندگی نرفته بودید و ماکت ها را به او دادید تا به جای شما به استاد نشان دهد .تازه چشمتان به ماکت ها در کنار اوپن آشپزخانه می افتد آهان پس او احتمالا پیغام گیر تلفن شما را شنیده و از جیک و پیک زندگیه شما خبر دارد و به همین خاطر رفته .به قیافش نمی خورد خبر چین باشدو شما فقط به این فکر می کنید آیا موفق می شوید برای مهسای ساده ی دوست داشتنیه قصه ی ما  عموی چهارم را جور کنید؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 13:19  توسط حمید  | 

شما در رستوران پدر خوب هستید یا همون گادفادر!

یک پیتزای ۴ نفره ،سالاد ماکارونی،نوشابه قوطی سون آپ و یک سیب زمینی با پنیر سفارش می دهید .

پسری با موهای عجق وجق ،شلواری به گشادیه شلوار کردی،تی شرت سفید چسبون که به همراه شکم خپلش موجب بیرون زدن نافش شده در میز روبرویی توجه شما را جلب کرده است.

لحظه ای به تیشرتش خیره می شوید می بینید که آدم های داخل تیشرت تکان می خورند و ناگهان خودتان را درون تیشرت می بینید که با سر و صدایی بلند همه در حال رقصیدنند.

طهران ۱۳۳۹:

شما که حالا به طرزی بسیار ناباورانه داخل تیشرت پسر عجق وجق هستیدو یک گیلاس ویسکی در دستتان است متوجه می شوید که یک پدر و مادر به مناسبت ۱۶ سالگیه دخترشان تولد گرفته اند و آهنگ تولدت مبارک با صدای گوگوش درحال پخش شدن است پسری با موهای فرق باز کرده هنرمندانه همانند ریچارد کلایدرمن توجه شما را جلب کرده است باورتان نمی شود همان پسر خوشتیپ به سمت شما می آید و می گوید:افتخار رقصیدن به منو می دهید ؟شما که از خدایتان است پس از نوشیدن یک جرعه از ویسکی می گویید:فقط به شما.



نمیدانید چه مدت گذشته است وقتی به خودتان می آیید خودتان را در آغوش پسر می بینید وقتی لباس های پسر را در آوردید یک دفعه متوجه می شوید آدم های داخل عکس تیشرت پسر تکان می خورند و ناگهان خودتان را درون تیشرت می بینید که یه مشت جوون تازه به دوران رسیده با رقص نور در حال رقصیدنند. تهران ۱۳۸۴: شما که دوباره به طرزی ناباورانه داخل تیشرت آن پسر بامزه رفته اید یکی به شما قرص اکس می دهد با قطع شدن صدای آهنگ همان پسر عجق وجق رستورانی داد می زند بروبچ توجه کنند همین ۲-۳ شب خونه خالیه ها بابا ننه که بیاند همه چی تعطیل میشه پس حسابی بترکونیییییییییییید در این حین همه دختر و پسر ها جیغ می کشند و آهنگ من و اینو حسین تهی پخش می شود. آن پسر عجق وجق به سمت شما می آید با نیشی باز می گوید :جیگرررر امشب با من حال می کنی شما قرص اکس را درسته می بلعید و یک سیلی به گوش پسر می زنید و می خواهید فرار کنید که پسر آستین شما را گرفته و نمی گذارد جمب بخورید که در همین حین دوباره متوجه می شوید آدم های داخل تیشرت این بار به طرزی ناباورانه تری تکان می خورندو ناگهان خودتان را دوباره داخل عکس تیشرت پسر عجق وجق می بینید. تهران همین حالا: در رستوران پدر خوب هستید یا همون گادفادر! آن پسر عجق وجق با پرروییه تمام آمده مقابل شما و روی میز شما نشسته که به او می گویید:این جا چه غلطی می کنی؟ -پسر با نیشی باز:از من خوشت اومده؟ -شما با چشم هایی گرد:از چیه تو باید خوشم بیاد؟ هان؟اون موهایی که اگه هرکدومشونو دنبال کنی ما رو به یکی از منظومه های کهکشان راه شیری راهنمایی می کنند؟یا اون شلوار مثلا فشنت که مثل پیژامست؟نکنه فکر کردی از اون قیافه ی زاغارتت خوشم اومده؟ -پسر به نحوی که توو ذوقش خورده:تند نرو یواش اگه از من خوشت نیومده چرا ۲۰ دقیقست که به من خیره شدی ؟ در ضمن فکر نمی کردم انقدر تو آدم دمده ای باشی از خداتم باشه همه ی این چیزا مدل روزه حالا این حرفارو ولش کن امشب خونه خالیه می تونی بیای امشبو با هم سر کنیم ؟قول می دم بد نگذره. ـشما با حالتی که قابل توصیف نیست:خفه شو عمه سورلاک حالم ازت بهم می خوره من به تو خیره نشدم که به اون تیشرت مثلا جذب عضله ایت خیره شدم آره من آدم دمده ای هستم اصلا می دونی چیه؟ من ۵۰ سال دیر بدنیا اومدم یک کلمه دیگه ار بزنی با همین چاقو یک کاری می کنم توو پسرا هم مدل جدید روز بشی . در همین حین در حالی که همه به شما دو نفر خیره شده اند از رستوران خارج می شوید و از این که پول آن پیتزای ۷۰۰۰ تومانی سالاد ماکارونیه ۱۰۰۰ تومانی ،سیب زمینی با پنیر ۲۵۰۰ تومانی و سون آپ ۵۰۰ تومانی را به گردن پسر انداخته اید در پوست خود نمی گنجید و به خودتان افتخار می کنید غافل از این که تنها یک جرعه سون آپ نوشیدیدبه همراه بلعیدن پیتزا گوشت ! پی نوشت:این داستان را در جواب یکی از دوستانم نوشتم من فقط سعی کرده ام که واقعیات را بنویسم اگر بی ادبی کردم همین جا از شما خواننده ی با محبت پوزش می طلبم نخواستم اینارو سانسور کنم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 21:40  توسط حمید  | 

امروز وبلاگم یک ساله شده و تازه می خواهد این نوزاد لوس ننر بگوید ماما.

در این یک سال اگر این بچه ی وق وقو با بی محلی هایش شما را در جمع ضایع کرد

-اگر هنگامی که از روی محبت او را در آغوش خود گرفته بودید بعد یهو دیدید لباس سپید شما را با استفراغش نقش دار کرد

ـاگر شب ها تا سحر نگذاشت خوابی آسوده داشته باشید

ـاگر هنگام عوض کردن پوشک فرش خانه ی شما را کثیف کرد

-اگر به جای جواب سلام پاچه ی شما را گرفت

ـاگر...

همین جا از شمایی که برای این کودک مادری ،پدری ،خواهری و  برادری کردید و یا  هم بازی دختر یا پسرش بودید پوزش می طلبم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 20:17  توسط حمید  | 

این روز ها تهران رنگ و بویی دیگر دارد پدر ها و مادر ها به عشق امام حسین در صف های نذری سیر می کنند بچه هایی هم که هنوز مستقل نشده اند به یاری پدر و مادرشان می شتابند یاد دو سال پیش می افتم که منم در یکی از همین صف ها بودم که آقایی با دل بزرگ جلوی من بود بعد پیر مردی که لباسی چروکیده داشت و معلوم بود از این هایی بود که تمام عمرش را با کارگری و پادویی گذرانده بود آمد جلو که غذا بگیرد بعد آن آقای دل گنده که در این جا بسیار با فرهنگ شده بود گفت :آقا این جا صفه ها ته صف اونجاست وقتی آقای دل گنده غذایش را گرفت و در صندوق عقب ماشین مدل بالایش  را باز کرد دیدم این آقا به عشق امام حسین صندوق عقبش را پر کرده است.

این روز ها تهران رنگ و بویی دیگر دارد پارسال پدرم می گفت در مسجد محل کارش یک حاجی که بهترین مراسم را فقط به عشق امام حسین نه برای خود نمایی گرفته بود یک مداح معروف از مداحان آذری (که اسمش را نمی آورم تا مبادا این دوستمون از کار و کاسبی بیافتد) را آورده بود که این مداح هم تنها به عشق امام حسین شبی ده میلیون به جیب زد.

این روز ها واقعا تهران رنگ و بویی دیگر دارد جوانانی که سابقا خیابان ها را با سوسن خانم طنین انداز می کردند حالا با صدای زیبای حاج سعید حدادیان و کویتی پور و... فقط به عشق امام حسین خیابان ها را طنین انداز می کنند البته این را هم بگم که سوئ تفاهم نشه علت این که بعضی از شعر های مداحی حاج سعید حدادیان دقیقا با شعر های آهنگ های مرحوم هایده برابری می کند این نیست که یک وقت خدایی نکرده ایشان دزدی کرده است نه خودش این شعر ها را گفته و به طور کاملا اتفاقی با هم برابری می کنند البته این احتمال هم می رود که هایده این شعر ها را از حاج سعید حدادیان دزدیده است.

این روز ها خداییش تهران رنگ و بویی دیگر دارد اگر می خواهید برای یک بار در تهران شبکه ی فشن تیوی را مشاهده کنید بهتون توصیه ی اکید می کنم شب تاسوعای حسینی به خیابان های گیشا تهران ویلا یوسف آباد ستارخان ژاندارمری و دیگر خیابان های تهران بروید چرا که در این روز پسر ها ی اون مادر پدر هایی که نذری می گیرند و مستقل شده اندبه عشق امام حسین مو های خود را مدل هایی که به تمام جانوران اعتماد به نفس و خود باوری می دهد می کنند  و دختر های اون پدر مادر هایی که نذری می گیرند و مستقل شده اندهم لباس هایی جدید تر از بازیگران هالیوودی اصلا دوستان هالیوودی از این ها بر می دارند و کمی پایین تر دختری برای این که ببیند دوست پسرش چند مرده حلاج است دوست پسرش را به عشق امام حسین به جان چهار نفر انداخته به این بهانه که اون پسر قد بلنده به من بد نگاه کرد.

این روز ها خدا وکیلی و علی اللهی تهران رنگ و بویی دیگر دارد اگر می خواهید عزا داریه واقعی را ببینید کافیست شب  وقتی صداو سیما اخبار می دهد که چطور میلیون ها ایرانی به عشق امام حسین عزاداری کرده اند به روحانیون حاضر در آن مجالس بنگرید می بینید که دستشان وسط سینه اشان است خیلی خیلی آرام زاویه ی دستشان را سی درجه می کنند و دوباره بسیار بسیار آهسته به سینه اشان می زنند.

این روز ها همه ی جد و آبادم را شاهد می گیرم که تهران رنگ و بویی دیگر دارد اگر از آشنایمان که دارو خانه دارد بپرسید بیشترین فروش ... را کی دارید می گوید همین ایام .

این روزها رگم را  می دهم تا به شما ثابت کنم که تهران رنگ و بویی دیگر دارد بچه های محل با هم کل کل دارند که کدام هیئت  علامت سنگین تر بلند کرده که البته این یک مورد استثنا ئا به عشق ابوالفظل است و بقیه هم به عشق امام حسین زنجیر می زنند و پس از خوردن شربت نذری لیوان را به زمین می اندازند و دو باره به عشق امام حسین زنجیر می زنند و به پنجره ها و پشت با م های خانه ها خیره می شوند.

این روز ها دیگر فکر می کنم به شما هم ثابت شده که تهران رنگ و بویی دیگر دارد عده ای همچون یزید غارت و چپاول می کنند و مردم هم سرگرم هستند و فکر می کنند با این کارهایشان که در بالا اشاره کردم راه امام حسین را ادامه می دهند .

ظهر عاشورا هم تهران رنگ و بویی دیگر دارد خیابان ها پر از لیوان یک بار مصرف و ظروف یک بار مصرف و استفراغ بچه از خوردن زیادیه شربت و... است که وظیفه ی مامور شهرداریست که دهنیه مردم را در حالی که همه در خانه در این فکر هستند که شام غریبان کجا قرار بگذارند از خیابان ها جمع کند تا جا برای کثافت شمع ها باشد .

این روزها.....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 13:2  توسط حمید  | 

شما از کلاس کنکور تعطیل شده ایدو با هدفون ام پی تری من سونی تان به یکی از آهنگ های رپ رضا یا گوش می دهید همانند یک رپر حرفه ای زیر لب زمزمه می کنید و در خیابان با دستتان ادا اطوار در می آورید در راه برای این که کمی استراحت کنید روی صندلیه ایستگاه اتوبوس می نشینید و به آهنگ توااف ان می رسید که می خواند:عجب لاک خوشرنگی چه آرایشی        چه دوست پسر خوبی چه آرامشی داری....

که ناگهان متوجه می شوید تلفن عمومیه جلوی ایستگاه دارد زنگ می خورد از تعجب به معنای واقعی دارید شاخ در می آورید باورتان نمی شود که یک تلفن عمومی کارتی دارد زنگ می خورد آن هم با آهنگ رپی که تا حالا نشنیده اید با تردید به سمت تلفن می روید که فردی با صدایی زیبا می خواند:چشماتو من وا می کنم....

گوشی را بر می دارید و روی گوشتان می گذارید دختری با صدایی ناز می گوید:الو کسی صدای منو می شنوه الو؟ که شما می گویید:ب بله امرتونو بگید 

_وای شما چه صدای زیبایی دارید ببخشید اینو می پرسم فضولی نباشه تا حالا شما خوانندگی کردید؟

_آره یعنی نه یه جورایی همون آره بهتره آخه فقط برای خودم تو حموم خوندم به صورت رسمی نه الان که دیگه خیلی کم شده آخه برای کنکور دارم می خونم

_برای خودتون؟ببینید نمی گم درس خوندن بده اما هر کسی تو یه چیزی استعداد داره به قول قدیمیا هر کسی را بهر کاری ساخته اند جامعه ی هنر واقعا به افرادی مثل شما که چنین صدایی دارید نیازمنده

_خوب دیگه کاریش نمیشه کرد مجبوریم بسوزیم و بسازیم

_نه کی گفته مجبورید ببینید من شاعرم ددیه منم یکی از آهنگ سازهای به نام کشوره ما خیلی مایلیم که بتونیم چنین استعدادی را به جامعه ی هنر تقدیم کنیم ما می تونیم با هم یه قراری داشته باشیم؟

_من که از خدامه بتونم با شما قرار بذارم کجا ؟

_توی تجریش رستوران لوکس طلایی را می شناسی؟

_آره آره می شناسم کی؟

_ساعت 8پدرم وقتش آزاده البته به شرطی که تو مهمونمون کنی ها!

_اون که حتما باشه پس من زودتر برم کار هامو بکنم که به قرار برسم خدا حافظ خانم...؟؟

_فرشته

_آوووو منم فرهادم خداحافظ فرشته خانم

_خداحافظ آقا فرهاد

شما که احساس می کنید فرشته ی نجات شما در زندگی از راه رسیده است وقتی به خانه می رسید اولین کاری که می کنید می روید حمام و دوش میگیرید و لحظه شماری می کنید تا عصر برسد و موقع رفتن وقتی از پدرتان تقاضای صد هزار تومان پول به همراه سوییچ لکسوس را می کنید پدر و مادرتان که از رفتار شما در امروز تعجب کرده اند می گویند:مگه قرار نبود تا کنکور دیگه بیرون نری و فقط درس بخونی؟این همه پول کلاس دادیم

وشما با طعنه می گویید بابا جون دیگه لازم نیست درس بخونم با موفقیت دو قدم بیشتر فاصله ندارم امروز با یکی از آهنگ ساز های به نام کشور به همراه دخترش که شاعره قرار دارم دیگه پسرتون داره به همون چیزی که علاقه اش هست می رسه مگه شما موفقیت پسرتونو نمی خواید؟هان؟

خلاصه بعد از 20 دقیقه بحث و جدل آن ها راضی می شوند و شما به سر قرار می روید وقتی به رستوران می رسید سرتان را که به چپ می چرخانید یک دختر زیبا رو به همراه مردی که ریش بلند عینک دودی و موهای دم اسبی که احساس می کنید پدر دختر باشد می بینید به سر میز می روید و می گویید: فرشته خانم؟ اوهم می گوید :آقا فرهاد شمایید؟معرفی می کنم ددی پدرم هستند ایشون هم آقا فرهاد همون که بهتون گفتم چرا سر پایید بشینید .

شما مینشینید در همین حین پس از سفارش پیش غذا و دسر و خود غذا پدر از شما می خواهد تا یه آهنگ به انتخاب خدتون بخونید تا استعداد شما را محک بزند و شما آهنگی از حسین توهی را همانند یک رپر حرفه ای با آن لباس گشاد و شلوار 6 جیب رپیه دختر کشتان می خوانید که پس از اتمام فرشته می گوید :وای ددی دیدی چقدر قشنگ خوند از خود حسین توهی قشنگتر خوند نگفتم این پسره با همه ی آدم هایی که تا حالا دیدیم فرق داره که پدر با نشان تایید می گوید:آره دخترم راست می گه تو تا حالا هم حیف شدی من برای تو آهنگ می سازم اما چون می خوام بهت فشار نیاد ازت پول نمی گیرم فقط 2 تا چیز می مونه باید برای خودت یه اسم هنری انتخاب کنی بعد چون وزارت ارشاد بهت اجازه نمی ده فعلا تا معروف بشی باید ده میلیون برای خرج پخش کلیپت تو پی ام سی بدی . شما باتعجب:ده میلیوووون؟؟!!!

_فرشته:آره دیگه برای دفعه ی اول این جوریه بعدش که ببینند استعداد داری برای پخش هر کلیپت 20 میلیون بهت می دند عوضش در میاد

_شما آن روز خداحافظی می کنید و به این فکر می کنید که چطور با پدرتان مسئله را مطرح  کنید و به این نتیجه می رسید که قبلش با مادرتان صحبت کنید تا بعد مثل همیشه جانب شمارا بگیرد . وقتی از پدرتان تقاضای ده میلیون می کنید ابتدا مخالفت می کند و شما می گویید :بابا جون من فقط می خوام شما بهم غرض بدید اصلا غرض چرا بذارید کارم بگیره بعدش دو برابرشو می دم بهم نزول بدید و مادر می گوید :این چه حرفیه پسرم بابات که با تو این حرفارو نداره ده میلیئن که برای موفقیت پسرمون چیزی نیست!

خلاصه این مشاجرات 3روز به طول می انجامد و بالاخره شما با 10 میلیون پول به دیدار فرشته می روید و او شعری را که قرار است شما بخوانید را برای شما می خواند و شما می گویید که این زیباترین شعری بوده که در تمام طول عمرم شنیده ام او از پدرش می گوید که با سیاوش قمیشی زمان شاه دوست بوده و این که او آهنگ هایی که پدرش ساخته را دزدیده و سال هاست که با همان آهنگ ها تا الان آلبوم داده یواش یواش باهم صمیمی تر می شوید و از کنسرتی که در پاریس قرار است با هم بگذارید می گویید از مشهور شدنتان از زندگیه مشترکی که با هم در آینده تشکیل می دهید از این که بعد از ازدواج جواب مطبوعات و رسانه ها را چگونه این زوج هنری بدهد؟ حتی اسم بچه هایتان را هم انتخاب کردید وبا هم اسم هنری فرهاد مختلط را برای خودتان می گذارید و قرار فردا را می گذارید تا کلیپ را درست کنید فقط نمی دانید چه شد که دقایق آخر که می خواستید بروید از مادرش پرسیدید که اشک از چشمان دختر سرازیر شد و شما پشیمان از سوالی که کردید متوجه شدید طفلک مادرش را از دست داده و عذر خواهی می کنید و او می گوید:نه مدتی این بغض در درونم بود که تو باعث شدی  این بغض بشکنه ممنونم  و در آن لحظه  هم دیگر را در آغوش می کشید .

فردای آن روز به خانه ی پدر دختر می روید و فرشته می گوید برای این که یک ایده ی جدید باشد با موبایلش فیلم براداری می کند و شما هم از این هوش دختر  استقبال می کنید وآهنگ با کیبرد توسط پدر نواخته می شود که ابتدا فرشته می خواند :شاعر :فرشته و بعد شما با صدای میکس شده ی بم می گویید ارنجمنت ددی (البته اسمش را می گویید چون اسم ددی را نمی دانم به همین راضی شوید) و دوباره با همان صدای بم می گویید:دی جی فرهاد مختلط و شروع به خواندن می کنید:

چشماتو من وا می کنم               توشو قشنگ نگاه می کنم

مژه شو فوت می کنم                  اونوقت می تونی یه آرزو کنی

یادته یه روز نذاشتی فوتش کنم         آره بی شرف می خوا ستی اون پسره ی الدنگ فوتش کنه

                        می خواستی با اون آرزو کنی؟..............

قرار می شود این آهنگ فردا ساعت 8 شب در پی ام سی پخش شود و در راه خانه هر ماشینی که رد می شود و امیر تتلو و محسن یگانه گوش می دهد در دلتان می گویید :تا چند وقت دیگه فقط آهنگ های منو گوش میدید

                                    *********************

ساعت 8 شب با مادر و پدرتان در جلوی تلویریون منتظر پخش این شاهکار هنریتان از پی ام سی هستید اما در کمال نا باوری آهنگ بی تو سیاوش قمیشی پخش می شود و شما برای این که پدر را آرام کنید جریان سیاوش قمیشی و پدر فرشته را می گویید اما باز هم پخش نمی شود به موبایل فرشته می زنگید خاموش است فردا صبح به خانه ی فرشته می روید چند پسر خوشتیپ جوان دیگر مثل خودتان را در آن جا می بینید جلوتر می روید که آقای نیروی انتظامی می گوید : هرکی هر شکایتی داره بگه و شما متوجه می شوید که مادر آن دختر برای حقوق زنان فعالیت می کرده و بعد در آمریکا پناهنده شده و این پدر و دختر برای در آوردن خرج آمریکا از 22 پسر جوون به این شکل پول گرفته اند و رفته اند. خبرنگار 20:30 با خنده ی موزیانه جلو می آید و از شما می پرسد چه شده ؟و ناگهان شما از خواب بیدار می شوید آری شما در صندلیه ایستگاه اتوبوس خوابتان برده بود که با صدای ناز دختری زیبا رو به خودتان می آیید باز هم از تعجب شاخ در میاورید همان دختری بود که در خواب دیده بودید سلام می کنید می گوید :وای چه صدای زیبایی دارید ببخشید فضولی نباشه تا حالا شما خوانندگی کردید؟ که شما در این حین همانند یک یوز پلنگ درنده ی وحشی پا به فرار می گذارید البته این را هم بگم شما به دلیل اعتماد به نفس کاذبتان فکر می کنید مثل یوز پلنگید وگرنه سرعتتان اندازه ی یک گربه ی تاپاله ی اهلی هم نیست.


+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 13:14  توسط حمید  | 

دیروز نهمین سالگرد خواننده ای بود که من بیشتر از هر خواننده ای دوستش می دارم او بهترین آهنگ ها را  و باسبکی دوست داشتنی می خواند کسی که بیشتر از یک خواننده بود برای اینکه بدانید او که بود و چه شخصیتی داشت توصیه می کنم کتاب اسیر شب تنهایی را  بخوانید ویا فیلم قریه ی من را ببینید ترانه هایش طوری بود که من هر بار گوشی یا فلاش مموری بخرم حتما باید همه ی آهنگ هایش را بریزم در آن فلاش یا گوشی. برام جالبه هر آهنگی گوش می دم بعد از ۳یا نهایتا ۵ بار خسته میشم وتا دو ماه گوش نمی دهمآن آهنگ را اما مال فریدون هر وقت  در اتوبوس به تبریز برای دانشگاه می روم یا در ماشین هستم  گوش می دهم ولی اصلا خسته نشدم خیلی سبک قشنگی داره همه ی آهنگ هاش یه فاز مخصوص میده چه شادهاش و چه غمگینهاش  وقتی با خواننده های الان مقایسه می کنم پشیمان میشم چون اصلا قابل مقایسه نیست. استاد فریدون در انتخاب اشعارش هم نمونه هستند حتی شعر های عاشقانه اش هم بهترین است آهنگ نیاز(نماز )را که حتما همه شنیده اید وقتی با آن صدای بم می خواند: تو بزرگی مثل اون لحظه که بارووون می زنه آدم دلش می خواد پرواز کنه آهنگ سازیه فریدون هم درجه یک است آهنگ های ولیام خنو اسفندیار منفرد زاده وخودش و... همه زیبا و دلنشینند. نمی دونم به خاطر حسادت بود یا چی حتی وقتی می خواست برای کمک به تیم فوتبال انزلی در آن جا کنسرت بگذارند اول مجوز دادند اما وقتی دیدند چقدر هوادار قرار است بیاید مجوز را لغو کردند. فریدون فروغی همان کسی بود که برای اولین بار ترانه ی به یادماندنی یار دبستانیه من را برای فیلم از فریاد تا ترور  خواند ولی نگذاشتند پخش شود و دادند به جمشید جم به نظر من که فریدون خیلی قشنگتر از جمشید جم خواند و وقتی با جمشید جم مصاحبه کردند در اخبار پروپرو گفت این ترانه مال من است . او از نظر من بهترین خواننده در تمام زندگیه من است و کاش کمی اخلاقمان شبیه او بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 16:15  توسط حمید  | 

شما در حال دیدن فیلم جدید تایتانیک هستید در این فیلم لئوناردو دیکاپریو قهرمان فیلم را می بینید که نقش یک پسرخوشگل عاشق پیشه ی فقیر را بازی می کند او در حالی که به دلیل اختلاف طبقاتی از فراق یار رنج می برد بر روی کشتی دراز کشیده است و سیگاری نیز همزمان با نگاه کردن به ستارگان می کشد 2 ساعت بعد که فیلم تمام می شود شما برای پاک کردن اشک هایتان به طرف دست شویی می روید در آینه به خودتان نگاه می کنید و ناگهان جرقه ای در ذهنتان می زند و پیش خودتان می گویید : قیا فه ی من هم دست کمی از لئوناردو دیکاپریو نداره ها فقط کافی است که مو هایم را بور کنم و یک لنز آبی هم بزنم یه سیگارم دستم بگیرم اون موقع است که  می شم خود خود دیکاپریو دیگر گریه نمی کنید و بلافاصله به دارو خانه می روید و یک رنگ موی ایگورارویال ان5 به همراه 2 لنز آبی می گیرید سیگار را برای این که خانواده دعوا می کنند فعلا نمی گیرید در خانه رنگ مو و لنز را می زنید و قبل از وارد شدن به دست شویی چشمهایتان را می بندید 2 نفس عمیق می کشید و چشم ها را باز می کنید چیزی را که در آینه می بینید را باور نمی کنید آری لئوناردو دیکاپریوبرنده ی جایزه ی اسکار  در آینه مقابل شماست!!!!!!

از فردای آن روز تصمیم می گیرید دیگر دوست دختر قبلیتان را محل نگذارید چون لیاقت شما بالا تر از یه دختر با قیافه ای تخیلی است در بقالی به دوراز چشم مادرتان  یک سیگار کنت می خرید و همانند دی کاپریو مدل آرتیستی سیگار را در دهانتان می گذارید و در همین حین احساس می کنید چند دختر از پشت توجهشان به شما جلب شده است و دنبال شما را ه افتاده اند برای این که دلبری کنید وهم کمی آن ها را بر انداز کرده باشید بر می گردیدتا آن ها را ببینید ولی چیزی را که می بینید باور نمی کنید 2 مرد سیبیل کلفت با موتور سی جی 125 به دنبال شما افتاده اند قدم هایتان را تند تر می کنید و لی آن ها موتور را روشن کرده و در حالی که می گویند: جوووووون شما را ترک موتور می نشانند می برند........!!!!!!!؟؟؟؟؟؟.

35 سال از آن روز می گذرد و شما که در این سال ها توانسته اید فقط مخ یک زن بیوه که 2 بچه دارد و آن هم بخاطر پول پدرتان آمده را بزنید در کنار هم فیلمی دیگر از لئوناردو دی کاپریو می بینید جالب این جاست که او دیگر در این فیلم سیگار نمی کشد وهمچنان او نقش یک عاشق پیشه رابازی می کند که به دنبال زندگیی زیباست  او همچنان خوشتیپ و خوشگل و جذاب است بعد ازاتمام  فیلم برای فین کردن به دست شویی می روید چیزی را که در آینه می بینید رااین بار  باور می کنید مو های سرتان ریخته روی پیشنیتان یک هفت خوشگل می بینید آن لنز ها تقلبی بودن و شما حالا مجبورید عینک ته استکانی به چشم  بزنید برای شستن دندان مصنوعیتان  کمی دولا می شوید تا چشمهایتان ببیند و یک پاکت سیگار کنت از جیب پیراهنتان   روی کف دست شویی می افتد آری شما روزی 2 پاکت سیگار می کشید و این از صدای 2 رگه ی زاغارتتان وسرفه هایتان تابلو است!!!!؟؟؟؟.

  پی نوشت : میبینم صورتمو تو آینه ........................... آینه می گه تو همونی که یه روز می خواستی خورشیدو با دست بگیری ....................

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 15:30  توسط حمید  | 

در داستان زیر دیالوگ های مهسا و رضا کاملا واقعی است و از خودم در نیاوردم وخودم دو بار با این آدم هاتوسط دوستم رضا گشتم تا در داستان زیر استفاده کنم.

همراه خانواده جلوی تلویزیون نشسته اید واخبار 20:30 را تماشا می کنید که در آن ابتدا عزت الله ضرغامی را نشان می دهد که که از سازنده ی سریال های نوروزی تقدیر می کند سپس خبرنگار ۲۰:۳۰ در بین جمعیتی که به ۱۳به در آمده اند می رود و نظر آن ها را در مورد سریا له می پرسد که همه بدون استثنا از سریال ها تعریف می کنند و از این که سریال های امسال از سال های گذشته بهتر بود تشکر می کنند و وقتی شما خودتان به این سریال ها فکر می کنید می بینید در مجموع این ۳ سریال ۱۶ فرد مجرد بود که همه ی این ۱۶ فرد در قسمت سیزدهم ازدواج می کنند خلاصه وقتی از برنامه های مزخرف تلویزیون حوصله تان سر می رود به دوستتان رضا زنگ می زنید تا ۲۰۶ پدرش را بردارد وباهم بروید دور دور بازی .

یک ساعت بعد در حالی که در خیابان ایران زمین برای بار چهارم به همراه بیست سی ماشین دیگه دور میزنید یک بی ام و شاسی بلند به همراه ۲ تا دختریکی راننده یکی دوست از کنار شما رد می شود شما قرار می گذارید که حال آن ها را بگیرید با ۲۰۶ کنار بی ام و می روید شیشه را پایین می کشید و می گویید اوه چه ماشین قشنگی به ما هم می دی یه دور بزنیم شما را محل نمی گذارند و می روند اما دوست شما همچنان با اعتماد به نفس کامل گاز ماشینش می گیرد و به دنبال بی ام و می رود اما آن ها با یک سی ال اس که در آن دو پسر نشسته اند صحبت می کنند و در همین حین شما با عصبانیت سرتان را از شیشه بیرون می آورید و می گویید از سرتم زیادیم و رد می شوید .

برای بار شانزدهم است که خیابان ایران زمین را به همراه چند بنز بی ام و سانتافه و ۲ ۲۰۶ و سه آردی دور می زنید .

به کنار پاساژ گلستان می روید و در آن جا ۲ خانم داف را سوار می کنید اسم یکیش تارا و آن یکی مهسا و دوباره به خیابان ایران زمین می روید تا خوش بگذرانید صدای سیستمتان را بلند می کنید و همه با هم می خوانند :

سوسن خانم خشگل خانم

می خوام بیام در خونتون    حرف بزنم با باباتون   بگم شدم عاشق دخترتون

............................. حالا نمه نمه بیا تو بغلم...................

گوشی رضا زنگ می زند و صدای ظبط را قطع می کند و از همه می خواهد ساکت باشند:

سلام آزاده چطوری؟مهمونی خوش می گذره ؟

هان من کجام هیچی تو خونه تنها نشستم بابام اینا رفتن خرید

نه اشکال نداره همین که به شما خوش می گذره حوصله ی ما هم سر نمی ره

منم دوستت دارم از راه دور بوست می کنم خدا حافظ

رضا می گوید که این دختره را خیلی دوست دارد و برای امتهان از شما می خواهد که به او زنگ بزنید و ببیند که آیا با شما قرار می گذارد یا نه که اگر به رضا خیانت نکرد دختر مناسبی است .

 در همین حین یک ۵۳۰آی مشکی از کنار شما رد می شود و تارا سرش را از شیشه بیرون می آورد و می گوید  عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتتم چه ماشینییییییییییییی داری

و دوباره رضا  صدای سیستم را بلند می کند و همه باهم این آهنگ را که خیلی گل کرده می خوانند

یادته چقدر دوستت می داشتم

از فرق سرم لوست می کردم

حالا تورفتی با یکی دیگه دوست شدیو مارو ندید گرفتی

آره اون از من خوشتیپ تره

الهی اونم بهت نیشخند بزنه

الهی بری زیر کامیون ۱۸ چرخ

الهی ببینم من اون روزو  که به خاک سیاه نشستی   الهی ببینم که بدبخت شدیو برا من لح لح می زنی

اون موقع منم محلت نمیذارم

گوشیه مهسا زنگ می زند و مهسا می گوید صدا را کم کنید تو را خدا هیچی نگید دوست پسرمه اگه بدونه با شما هستم هم من هم شما را از سقف آویزون می کنه و مهسا جواب می دهد و شمااین صحبتها  را می شنوید :

سلام   بابا علی تو چرا این طوری می کنی ؟به خدا شارزم تموم شده بود

هیچی الان دارم می رم خونه ی دوستم کتابمو بردارم

منم دوستت دارم خدا حافظ

سپس مهسا می گوید با هیچ پسری به اندازه ی علی باهاش حال نمی کنم خیلی دوستش دارم

به کافی شاپ می روید و پس از کلی بگو بخند تارا و مهسا را پیاده می کنید وبه خانه بر می گردید.

در خانه خانواده در حال نظاره ی سریال جدید تلویزیون هستند چیزی که شما از این می فهمید این است که مردی بسیار خوشتیپ به خواستگریه زنی بیوه می رود که دارای ۲ فرزند است  و زن تمام هم و غمش این است که به بچه ها و شوهر سابقش که  فوت کرده خیانت نکند ولی این خواستگار بسیار سمج می گوید بچه هایت را مثل بچه های خودم دوست دارم

خلاصه شما خدایتان را شکر می کنید که نماندید در خانه و این سریال چرت و پرت را ببینید آخر شما می دانید که در این سریال قرار است این زن بیوه خواب همسر سابقش را ببیند که می گوید به خواطر من باید ازدواج کنی و در قسمت آخر زن ازدواج می کند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 15:49  توسط حمید  |